برچسب:
نویسنده: پرنیا نوروزی
برچسب:
نویسنده: پرنیا نوروزی
نمی دونم این خلا کی تو زندگیم پر میشه اما می دونم که دیگه هیچ کس رو نمی تونم مثل تو پیدا کنم که برام خاص باشه و همچین حسی رو در من ایجاد کنه! در ضمن اون بخش از قلب آدم ها که برای عشق ورزیدن به آدم های خاص در نظر گرفته شده، قبلا توسط تو اشغال شده و فکر نکنم بشه کاریش کرد...
برچسب:
نویسنده: پرنیا نوروزی
این حجم دوست داشتن و دلتنگی در برابر مدتی که با من بودی و خاطراتی که ازت دارم بیش از حد زیاده...هیچ عادلانه نبود که این همه کم کنار تو باشم و در عوضش تا این حد بهت وابسته شم. کاش این همه در مقابل تو بی جنبه نبودم! کاش اینقدر که مادر سعی داشت من رو مودب بار بیاره کمی هم رو ظرفیتم کار می کرد...
برچسب:
نویسنده: پرنیا نوروزی
برچسب:
نویسنده: پرنیا نوروزی
برچسب:
نویسنده: پرنیا نوروزی
برچسب:
نویسنده: پرنیا نوروزی
فک کنم که پیری زودرس گرفتم :)
برچسب:
نویسنده: پرنیا نوروزی
برچسب:
نویسنده: پرنیا نوروزی
بلاخره بعد از مدت ها خوابت رو دیدم!!! خیلی عجیب بود چون خیلی وقته که خواب به این واضحی ازت ندیدم! اغلب یا چهرت قابل تشخیص نبود یا در به در دنبالت می گشتم ولی پیدات نمی کردم... ولی این دفعه فرق داشت!!! کاملا چهرت مشخص بود! اومده بودی خونمون و کنارم نشسته بودی!!!! کاش هیچ وقت بیدار نمی شدم... کاش مید دوباره بخوابم و ادامش رو ببینم... کاش بعضیا می فهمیدن که وقتی آدم داره یه خواب خوب می بینه بیدارش نک
برچسب:
نویسنده: پرنیا نوروزی